کتاب سیزدهمین قصه اثر داین سترفیلد، یک رمان رازآلود و قصه گو است که از همان اول تو را می کشد داخل دنیای خودش. شخصیت اصلی داستان نویسنده ای گوشه گیر به اسم ویدا وینتر است؛ زنی که سال ها با دوازده داستان معروفش همه را جذب کرده، اما درباره زندگی واقعی خودش همیشه روایت های جور واجور و ساختگی گفته و هیچ وقت نگذاشته کسی حقیقت را بفهمد.
حالا که ویدا پیر و بیمار شده، تصمیم می گیرد بالاخره یک بار برای همیشه همه چیز را راست و حسینی تعریف کند. او سراغ زندگی نامه نویس جوانی به اسم مارگارت لی می رود؛ دختری که خودش هم زخم هایی از گذشته دارد. هرچه مارگارت بیشتر پای حرف های ویدا می نشیند، قصه کم کم تبدیل می شود به سفری تاریک و پر رمز و راز، پر از خاطره های دردناک، خشونت پنهان و رازهایی که مثل روح دور آدم می چرخند، تا جایی که آخر کار حقیقت خودش را نشان می دهد.
| تعداد برگ |
552 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1396 |
| سال انتشار میلادی |
2006 |
| نوع جلد |
سلفونی |
| شابک |
978-964-236-861-7 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
داین سترفیلد |
| مترجم |
نفیسه معتکف |

اگر دنبال داستانی هستید که با آدم هایش ارتباط بگیرید گزینه خیلی خوبی است، مخصوصا برای کسی که رمان احساسی دوست دارد. فقط انتظار اکشن و اتفاق پشت سر هم نداشته باشید.
از نیمه کتاب به بعد واقعا هیجان گرفت.
من نسخه چاپی را گرفتم و کیفیت کاغذ و چاپ خوب بود. تنها چیزی که تو ذوق می زد طرح جلد بود که به نظرم اصلا با حال و هوای داستان نمی خواند.
برای باشگاه و زمان استراحت بین ست ها می بردم و هر بار چند صفحه می خواندم. نثر روان و فضای داستانی جذاب بود، فقط بعضی توصیف ها طولانی می شد.
کتاب قشنگی بود و احساساتش واقعی بود.
سه شب پشت سر هم قبل خواب خوندم و باعث شد دیرتر بخوابم چون نمی شد زمینش گذاشت. شخصیت پردازی عالی بود، ولی پایان بندی می توانست کمی مفصل تر باشد.
خیلی دوستش داشتم و یک نفس تمومش کردم.
برای مسیر رفت و آمد مترو می خواندم و هر بار 20 تا 30 صفحه جلو می رفتم. ترجمه تمیز بود و داستان کشش داشت، فقط اوایلش کمی دیر راه می افتد.
من توی دو هفته خوندمش و واقعا با شخصیت ها زندگی کردم. نقطه قوتش روایت روان و جزئیات احساسی بود، فقط چند جا ریتم کند می شد اما زود جمعش کرد.