کتاب «هر روز» اثر دیوید لویتان (انتشارات میلکان) یک رمان متفاوت و احساسی است درباره کسی به اسم A که هر صبح در بدن یک آدم جدید بیدار می شود. یعنی هر روز یک زندگی تازه، یک خانواده تازه، یک مدرسه یا شهر تازه. A سال هاست به این وضعیت عادت کرده و برای خودش قانون گذاشته: زیاد دل نبند، کاری نکن که شناخته شوی، و توی زندگی دیگران دخالت نکن.
اما همه چیز از روزی تغییر می کند که A در بدن پسری به اسم جاستین بیدار می شود و با دوست دختر او، ریانون، رو به رو می شود. آشنایی با ریانون باعث می شود A برای اولین بار بخواهد چیزی را نگه دارد، کسی را انتخاب کند و هر طور شده دوباره پیدایش کند. از اینجا به بعد داستان وارد چالش های شیرین و تلخ عشق، هویت و انتخاب می شود؛ این که وقتی هر روز آدم دیگری هستی، چطور می توانی برای «هر روز» کنار کسی بمانی؟
| تعداد برگ |
242 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2012 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-600-7845-52-3 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
دیوید لویتان |
| مترجم |
فاطمه جابیک |

من نسخه کاغذی رو گرفتم و متاسفانه چند صفحه جا به جا بود و وسط داستان گیج شدم. خود داستان بد نبود ولی این ایراد چاپی تجربه رو خراب کرد.
فقط معمولی.
قشنگ بود و ارزش یک بار خوندن رو داشت، ولی به نظرم مثل تعریف هایی که شنیده بودم شاهکار نبود. برای وقت های سبک و احساسی خوبه.
چاپی که من گرفتم چند جا حس می شد سانسور شده ولی نه اونقدر که نفهمی چی شده. اگر حساسید به این موضوع، قبل خرید بد نیست چند صفحه نمونه رو ببینید.
دو روزه خوندمش و داستان کشش داشت، ولی بعضی جاها ریتم تند می شه و انگار چند صحنه زود جمع می شه. با این حال پایان بندی کلی کنجکاوم کرد جلد بعدی رو هم بخونم.
برای من نکته اصلی این بود که عشق رو فقط جسمی نمی بینه و روی قلب و روح تاکید داره. برای سن 15 تا 19 به نظرم خیلی می تونه تاثیر بذاره، مخصوصا اگر تازه وارد رمان های احساسی شدید.
باهاش خندیدم و گریه کردم.
حدود یک هفته هر شب چند صفحه خوندم و روان بودن ترجمه و فضای داستان جذبم کرد. اگر دنبال عاشقانه فانتزی هستید گزینه خوبیه.
جلد دوم رو بعد از جلد اول شروع کردم و توی 3 شب تمومش کردم. بعضی جمله ها واقعا می مونه تو ذهن و برای من که این مدل داستان های احساسی دوست دارم خیلی اثرگذار بود.