شال پشمی یشمی را که آذر تازه براش بافته بود از جارختی بر می دارد و همراهش یک نخ سیگار از پاکت بهمن، کبریت و زیرسیگاری را جمع می کند و می رود سمت ایوان. روی راحتی می نشیند، پاهایش را توی خودش جمع می کند و شال را محکم دور تنش می پیچد. سیگار را روشن می کند و چند پک آرام می زند، انگار می خواهد کمی از سنگینی فکرهاش کم کند.
زیر نور سرد ماه که هی پشت ابرها قایم و پیدا می شود، نگاهش می افتد به دو درخت خشکیده و زل می زند بهشان. با خودش سبک و سنگین می کند که امشب، وقتی دیگر ترس بیدار شدن اسفند را ندارد، آیا می تواند از بهمن هم نترسد یا نه. فضای شب ساکت است، اما توی دلش پر از سوال و دلشوره است.
| تعداد برگ |
208 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1393 |
| سال انتشار میلادی |
2014 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643119508 |
| قطع |
رقعی |
| مترجم |
فرشته مولوی |

نظرات