کتاب «جایی که عاشق بودیم» نوشته جنیفر نیون، یک رمان احساسی و پرکشش درباره دو نوجوان است که هر کدام به شکلی با غم و فشارهای زندگی درگیرند. تئودور فینچ مدام با فکر مرگ و رفتن کلنجار می رود، اما یک اتفاق کوچک یا یک لحظه امید، دوباره نگهش می دارد. از آن طرف وایولت مارکی بعد از مرگ خواهرش انگار از زندگی عقب کشیده و فقط می خواهد هرچه زودتر این شهر و خاطره های سنگینش را پشت سر بگذارد.
ماجرا از جایی جدی تر می شود که این دو روی لبه یک ساختمان با هم روبه رو می شوند و معلوم نیست کدامشان قرار است دیگری را نجات دهد. بعد هم برای یک پروژه مدرسه، با هم همراه می شوند تا شگفتی های اطرافشان را پیدا کنند، اما چیزی که کشف می کنند خیلی فراتر از یک تحقیق ساده است: وایولت کم کم دوباره زندگی کردن را یاد می گیرد و فینچ برای اولین بار حس می کند می تواند خودش باشد. با این حال، هرچه دنیای وایولت روشن تر و بزرگ تر می شود، فینچ بیشتر در تاریکی های خودش فرو می رود.
| تعداد برگ |
352 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2015 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-600-7845-35-6 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
جنیفر نیون |
| مترجم |
فرانک معنوی |

پایانش غافلگیرم کرد.
دو بار خواندم و بار دوم بیشتر جزئیاتش را فهمیدم. اگر دنبال عاشقانه تلخ و فکر برانگیز هستید انتخاب خوبیه، فقط آماده باشید اشکتان در بیاد.
خوب بود ولی شاهکار نبود برای من. شروعش معمولی بود و کمی طول کشید جذب بشم، اما وقتی جلوتر رفت عمیق تر شد.
برای سن 14 به بالا مناسب تره چون بحث های جدی دارد. من برای باشگاه کتاب خوانی مدرسه گرفتم و همه در مورد پایانش بحث کردیم.
خیلی دوستش داشتم.
یک ماهه خریدم و تکه تکه می خوانم چون بعضی بخش ها سنگین است. نقطه قوتش فضاسازی و دیالوگ هاست، اما به نظرم بعضی جاها زیادی احساسی می شود.
برای من شبیه حال و هوای نحسی ستارگان بخت ما بود و این خوب بود. فقط وسط های کتاب کمی ریتم کند می شود ولی پایان خیلی تاثیرگذار است.
من بعد از تمام کردنش تا چند روز دلم گرفته بود. روایت روان است و پیامش بیشتر توجه و همدلی است تا چیز دیگری.
سه هفته است هر شب قبل خواب می خوانم و هنوز بعضی فصل ها توی ذهنم می ماند. شخصیت پردازی فینچ خیلی واقعی است و داستان هم تلخ اما دوست داشتنی.