کتاب «معجزه های خواربار فروشی نامیا» از کیگو هیگاشینو یک رمان گرم و راز آلود ژاپنی است که قصه اش دور یک خواربار فروشی قدیمی می چرخد؛ جایی که مردم وقتی مغازه تعطیل است، نامه هایشان را از شکاف در می اندازند و بعدتر جواب دست نویس را از داخل جعبه شیر بیرون مغازه می گیرند. این نامه ها معمولا درباره نگرانی ها و دو دلی های زندگی است و انگار کسی آن طرف، واقعا حوصله شنیدن و راهنمایی کردن دارد.
سال ۲۰۱۲ سه جوان خلافکار به نام های آتسویا، شوتا و کوههی برای قایم شدن وارد همین مغازه متروکه می شوند، اما شبشان با رسیدن یک نامه عجیب به هم می ریزد؛ نامه ای که معلوم می شود از دهه ۱۹۸۰ آمده است. آنها از روی کنجکاوی جواب می دهند و کم کم پایشان به ماجرایی باز می شود که مرز زمان را به هم می زند. هر پاسخ مثل یک نخ تازه است که آدم های به ظاهر بی ربط را به هم وصل می کند و در نهایت، گذشته نامیا و چند معجزه کوچک و بزرگ را رو می کند.
| تعداد برگ |
312 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2012 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222543884 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
کیگو هیگاشینو |
| مترجم |
سبحان خسروجردی |

آخرش خیلی به دلم نشست.
من خیلی هایپش رو شنیده بودم ولی برای من شاهکار نبود. ایده خوبه و جمع بندی تمیزه، اما چند جا قابل حدسه و هیجانش افت می کنه. اگر تازه کارید تو این ژانر، احتمال زیاد راضی می شید.
به پیشنهاد دوستم گرفتم و آخر هفته تمومش کردم. پیام های انسانی و حس مثبتش قشنگه و اشکم رو درآورد. تنها ایرادم اینه که بعضی دیالوگ ها زیادی ساده بود.
برای من که معمولا رمان بلند نمی خونم، این یکی سریع جلو رفت. نقطه قوتش اینه که جزئیات آخر سر بهم ربط پیدا می کنن. اگر دنبال داستان خیلی اکشن هستید شاید آروم به نظر بیاد.
من نشر دانش آفرین گرفتم و تو ۳ روز خوندم. نثرش روون بود و فضای ژاپنی داستان خیلی دلنشین دراومده بود. فقط کاش فونت کمی درشت تر بود.
برای مسیر رفت و برگشت مترو حدود یک هفته خوندمش. ریتم کلی خوبه و چند جا واقعا شوکه می کنه، ولی وسط های کتاب یکی دو فصلش کند می شه. با این حال پایان بندی ارزشش رو داشت.
قشنگ بود و کشش داشت.
دو شب پشت سر هم خوندمش و خوابم نبرد. ارتباط بین اتفاق ها خیلی خوب چفت می شد و حس امید با غم قاطی شده بود. برای شروع کتاب های ژاپنی انتخاب امنیه.
من نسخه نشر میلکان رو تو ۴ روز تموم کردم. داستان سفر در زمانش خیلی خوش ساخت بود و آخرش واقعا احساسی جمع شد. ترجمه روان بود و باعث شد هی ورق بزنم.