روزی که «دیرک عربده کش» سر و کله اش توی شهر پیدا شد، انگار همه چیز یه لحظه ایستاد. باد جوری می وزید که انگار لبش رو جمع کرده باشه، گاوها کم کم از مزرعه ها دور شدن و حتی چیزهای کوچیک و ریز هم طوری کنار هم جفت و جور شدن که از جاشون تکون نخورن. مردم شهر هم یواشکی به هم نگاه می کردن و زیر لب پچ پچ راه انداخته بودن.
هر کسی یه چیزی می گفت؛ یکی می ترسید که نکنه دوباره دردسر درست کنه، یکی فکر می کرد قراره همه کارها رو به هم بریزه و یکی هم مطمئن بود که این مهمون عجیب حتما یک مشکلی داره. این کتاب با یک قصه بامزه و کمی مرموز، ترس ها و شایعه ها رو نشون می ده و کمک می کنه بچه ها بفهمن قبل از قضاوت کردن، بهتره طرف مقابل رو درست بشناسن.
| تعداد برگ |
40 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
2011 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222740740 |
| قطع |
رحلی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات