جهان امروز پر از ابهام و پیچیدگی است؛ هر وقت فکر می کنیم یک چیزی را کامل فهمیده ایم، یک سوال تازه از راه می رسد و دوباره حس می کنیم هنوز کلی راه مانده. «داستایفسکی در سیبری از هگل می خواند و می گرید» دقیقا می رود سراغ همین تجربه انسانی: این که چرا شناخت ما از خودمان، از خدا، از تاریخ و از زندگی همیشه جاهای خالی دارد و چرا این جاهای خالی دست از سرمان بر نمی دارند. نویسنده با لحن جستاری و تکه تکه، ما را وارد فضایی می کند که هم روشن است و هم تاریک؛ همان نقطه ای که آدم مجبور می شود بیشتر فکر کند و عجولانه نتیجه نگیرد.
لزلو اف فولدنی در 13 جستار، از فلسفه و الهیات تا ادبیات و هنر را کنار هم می گذارد و با مثال ها و تجربه های فکری مختلف نشان می دهد آدم چطور در مواجهه با جهان، مدام بین یقین و تردید رفت و آمد می کند. این کتاب قرار نیست جواب های حاضر و آماده بدهد؛ بیشتر کمک می کند سوال ها زنده بمانند و نگاه مان عمیق تر شود. اگر دنبال کتابی هستید که هم ذهن را درگیر کند و هم وسوسه فهمیدن را بیشتر، این اثر می تواند یک همراه جدی باشد.
| تعداد برگ |
272 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2008 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003677272 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات