«دیدگانشان خدا را می نگریست» نوشته زورا نیل هرستن، داستان پرکشش زندگی زنی به نام جینی کرافورد است؛ زنی دورگه و آفریقایی آمریکایی که از همان اول زندگی اش با نگاه سنگین جامعه و سختی های پشت سر هم روبه رو می شود. جینی بعد از یک سال دوری، در چهل سالگی به شهرش برمی گردد و برای دوست صمیمی اش فیبی، از گذشته اش می گوید؛ از کودکی و رها شدن توسط مادرش تا بزرگ شدن زیر دست دایه و شروع راهی که قرار است او را بارها زمین بزند و دوباره بلند کند.
در ادامه، جینی وارد رابطه ها و ازدواج هایی می شود که هر کدام بخشی از شخصیتش را می سازند؛ از ازدواج با مردی پولدار اما خشن که او را کتک می زند و در نهایت می میرد، تا آشنایی با مردی قمارباز که جینی دل می بندد اما سرانجام کار به جایی می رسد که برای دفاع از خودش مجبور به کشتن او می شود. ماجرای دادگاه و تبرئه شدنش در فضایی پر از قضاوت و نژادپرستی، این رمان را به یک روایت مهم درباره زن بودن، سیاه پوست بودن، و تلاش برای ایستادن روی پای خود تبدیل می کند؛ کتابی که در زمان انتشارش هم به خاطر همین جسارت ها با واکنش های تند روبه رو شد.
| تعداد برگ |
272 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
1937 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6004058636 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات