کتاب «چهره مبهم» اثر محمدهاشم اکبریانی (نشر آموت) یک رمان با حال و هوای متفاوت و کمی غیر واقعی است؛ جایی که یک آدم خوش بین و لبخند به لب، روبه روی شخصیتی قرار می گیرد که انگار کارش فقط یک چیز است: کم کم لبخند را از آدم ها بدزدد. این دزدیدن هم ناگهانی نیست؛ از یک تغییر کوچک شروع می شود، لبخند آرام آرام می شود نیمه لبخند و بعد کمرنگ تر. داستان بیشتر از اینکه دنبال اتفاق های بیرونی باشد، می رود سراغ کشمکش های ذهنی و گفت و گوهایی که آدم را وادار می کند به حال و روز خودش فکر کند.
این رمان در عین اینکه سراغ درون آدم ها می رود، نگاه اجتماعی هم دارد و نشان می دهد چطور چیزهایی مثل فشار اقتصادی، ترافیک، آلودگی هوا و دردسرهای اداری می توانند کم کم آدم را خسته و دل زده کنند. «چهره مبهم» در اصل قصه مقاومت برای نگه داشتن امید و شادی است؛ جدالی با افسردگی و تسلیم نشدن. نکته جذابش این است که آن شخصیت مبهم همیشه هم کاملا منفی به نظر نمی رسد و برای کارش دلیل می آورد، طوری که گاهی حتی می تواند مخاطب را هم به فکر فرو ببرد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.