تیراد فقط پنج سالش بود که پدرش، از سر ناچاری، او را به کشتی ناجی سپرد. مادرش موقع زایمان از دنیا رفته بود و پدر ماهیگیرش هم با آن زندگی سخت روی آب، از پس مراقبتش برنمی آمد. تیراد نه می توانست شنا کند و نه جان و نفس کافی برای کارهای معمول بچه های کشتی داشت؛ کافی بود توی آب بیفتد تا نفسش بند بیاید و رنگش کبود شود. همه می دانستند این بچه به درد ماهیگیری و قایقرانی و کارهای سنگین نمی خورد و همین موضوع پدرش را درمانده کرده بود.
پدر به فکر افتاده بود از کشتی های ماهیگیری دل بکند و برود سمت کشتی های کشاورزی اطراف هرلان تا شاید آینده بهتری برای پسرش بسازد، اما این تصمیم ساده نبود؛ باید از خیلی چیزها می گذشت و حتی زبان و رسم و راه آن ها هم برایش غریبه بود. از طرفی دلش هم نمی آمد تیراد را تنها بگذارد؛ تیراد تنها یادگار زنی بود که عاشق دریا بود و پا به پای او کار می کرد. پدر هر چه بیشتر روی دریا کار می کرد، بیشتر به این فکر می افتاد که شاید خیلی زودتر از چیزی که تصور می کند، مجبور به یک جدایی تلخ شود.
| تعداد برگ |
328 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6001825644 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات