تو این کتاب، راوی از دل یک شهر خیلی سرد و خیلی دور برای مامانش نامه می نویسه؛ نامه هایی پر از دلتنگی، امید و خیال برگشتن. مدام تصویر خونه و طهران جلوی چشمشه؛ آسمون و درخت ها، کوچه و بازار، و حس آشنای شهرش. انگار دلش زودتر از خودش راه افتاده تا برسه، تا قبل از چشم ها، با چشم دل همه چیز رو دوباره ببینه.
میگه وقتی برگردم، بهار از راه رسیده و موهام دوباره بلند میشه؛ مثل قدیم دو تا گیس می بافم و چارقدم رو می دم دست باد. دختر کوچولوم رو هم لباس سفید قشنگ می پوشونم و دستش رو می گیرم تو کوچه های بهاری طهران قدم می زنیم. بهش یاد می دم تو باغچه دونه و نهال بکاره، همون جوری که بی بی جان بهم یاد داد، تا سبزی و سایه برای فرداها هدیه بفرستیم.
| تعداد برگ |
80 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6223843556 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات