رمان «سال نو» از یولی تسه یک داستان خانوادگی و روان شناختی است که وسط تعطیلات زمستانی در جزیره لانزاروته اسپانیا اتفاق می افتد. قصه با هنینگ شروع می شود؛ مردی که صبح روز سال نو می زند به دل جاده و با دوچرخه از شیب های تند بالا می رود. از بیرون همه چیز زندگی اش مرتب و رو به راه است: همسرش ترزا، دو تا بچه، تقسیم کارهای خانه و زندگی، و یک ظاهر آرام و منطقی. اما درون خودش اوضاع فرق دارد؛ حمله های پانیک، حس غریبی و یک جور خستگی روحی که ول کن نیست و همین بالا رفتن از کوه، کم کم تبدیل می شود به آینه حال و روز ذهنش.
در مسیر، هنینگ نزدیک یک خانه دورافتاده از حال می رود و زنی نجاتش می دهد؛ همین اتفاق انگار قفل خاطره های قدیمی را باز می کند. نیمه دوم کتاب بیشتر می رود سراغ گذشته هنینگ: دعواهای تلخ، نبودن های آزاردهنده بزرگ ترها و نا امنی های عاطفی کودکی. او اسم این بخش پنهان و ترسناک وجودش را «او» می گذارد و کم کم می فهمیم ریشه اضطراب های امروز شاید همان جا باشد. «سال نو» قرار نیست نسخه ساده بدهد؛ بیشتر کمک می کند بفهمیم حافظه، احساس گناه و هویت چقدر به هم گره خورده اند و آدم برای آرام شدن مجبور است یک جایی با گذشته اش رو به رو شود.
| تعداد برگ |
180 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| سال انتشار میلادی |
2018 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6223240553 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات