«حسی از سرپناه» از جان آپدایک یک داستان کوتاه جمع و جور اما پرحس است که سراغ حال و هوای نوجوانی و لحظه های حساسِ بزرگ شدن می رود. قصه از یک روز برفی و روشن در کلاس درس شروع می شود و روی ویلیام یانگ تمرکز دارد؛ پسری باهوش و کم حرف که زیاد با جمع جور نمی شود و بیشتر در دنیای خودش زندگی می کند. او بالاخره تصمیم می گیرد احساسش را به مری لندیس بگوید؛ دختری که مدت ها در ذهنش ایده آل و دست نیافتنی بوده.
اما جواب مری، ساده و بی تعارف، همه چیز را عوض می کند و ویلیام را با واقعیت تنهایی و خیال پردازی هایش رو به رو می سازد. جذابیت داستان اینجاست که اتفاق های بیرونی زیاد بزرگ و هیجان انگیز نیستند، ولی تغییر اصلی توی ذهن و دل شخصیت رخ می دهد. آپدایک با نثر دقیق و تصویرسازی های لطیف، نشان می دهد یک کلاس گرم که اول مثل پناهگاه به نظر می رسد، چطور می تواند کم کم حس محدودیت و خالی بودن بدهد. اگر داستان هایی دوست دارید که آرام پیش می روند اما ته دل شما چیزی را تکان می دهند، این کتاب انتخاب خوبی است.
| تعداد برگ |
24 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1394 |
| سال انتشار میلادی |
2000 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9648573664 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات