کم کم نور کم جان چراغ های آبادی بعدی از دل مه پیدا می شود. از کنار گورستان رد می شوند و صدای پارس سگ ها لابه لای زمزمه جاشوها گم می شود. مه همه جا را می بلعد و چند قدم آن طرف تر، دوباره نقطه های لرزان نور مثل یک گله فانوس سر برمی آورند؛ انگار چند نفر چراغ به دست، هراسان سمت دریا می دوند.
وقتی به ساحل می رسند، مردها دامن دشداشه ها را بالا می زنند و می زنند به آب. ناخدا با یک فریاد، جایی از دل دریا را نشان می دهد و جاشوها فوری جهت پاروها را عوض می کنند و بغله را رو به دریا می چرخانند. مردهایی که توی آب زده اند شناکنان دنبال قایق می روند و فانوس هایشان روی ساحل جا می ماند؛ نوری که از لای پرده مه، ریز و سوسوزن دیده می شود.
| تعداد برگ |
128 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1402 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6003675742 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات