نور کم رمق چراغ های آبادی بعدی از توی مه پیدا شد. از کنار گورستان رد شدند و همین که به حوالی آبادی رسیدند، صدای سگ ها لابه لای پچ پچ و آواز زیر لب جاشوها گم شد. مه مثل پرده افتاده بود روی همه چیز؛ کمی جلوتر دوباره نقطه های روشن فانوس ها یکی یکی بیرون زدند، انگار یک گله نور توی تاریکی راه افتاده باشد.
چند مرد فانوس به دست، از دل مه دویدند سمت دریا. به ساحل که رسیدند، دامن دشداشه ها را جمع کردند و زدند توی آب. ناخدا با یک فریاد، وسط دریا را نشان داد و جاشوها هم فوری جهت پاروها را عوض کردند تا بغله رو به دریا بچرخد. مردهایی که به آب زده بودند، شناکنان دنبال قایق می آمدند و فانوس هایشان همان کنار ساحل جا مانده بود؛ نورشان از لای مه سوسو می زد و راه را نیمه جان روشن می کرد.
| تعداد برگ |
128 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1391 |
| سال انتشار میلادی |
2012 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9642435524 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات