راوی کتاب «آمین می آورم» آدمی است شبیه خیلی از ما که بیشتر وقت مان در فضای مجازی و اینترنت می گذرد. داستان از جایی شروع می شود که او را در یک درمانگاه اعصاب و روان می بینیم؛ حالش اول شبیه یک افسردگی معمولی است، اما کم کم اوضاع از کنترل خارج می شود و قرص و نسخه دکترها دیگر جواب نمی دهد. راوی برای فرار از این حال و هوا، کم کم به سیگار پناه می برد و تصمیم می گیرد همه چیز را بی پرده برای مخاطب تعریف کند؛ در همین روایت هم تکه هایی از گذشته، خانواده و ریشه های قبیله ای او رو می شود.
او قبلا دنبال درس و زندگی معمولی بوده، ازدواج می کند و مسیرش عوض می شود؛ درس و مشق را کنار می گذارد و پایش به تدریس در دانشکده الهیات باز می شود، اما یک مشکل جدی مثل نرفتن سربازی می تواند همه چیز را به هم بزند. وسط این آشفتگی ها، نگرانی اصلی اش چیزی عمیق تر است: ایمان. او می ترسد زندگی مشترک و فشارهای اطراف، همان ذره باور باقی مانده را هم از او بگیرد و همین فکرها او را به تصمیم های تلخ می کشاند. این رمان با یک طنز ریز و زیرپوستی جلو می رود؛ طنزی که لابه لای تلخی ها نشسته و کل روایت را سرپا نگه می دارد.
| تعداد برگ |
172 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1394 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6005639421 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات