خیلی خیلی قدیم ها، شش خواهر و شش برادر ستاره ای از بالای آسمان به زمین نگاه می کردند و هی با خودشان فکر می کردند چرا این همه صدای غصه از زمین بلند می شود. آخرش تصمیم می گیرند از آسمان دل بکنند و دسته جمعی پایین بیایند تا از نزدیک ببینند چه خبر است و شاید بتوانند کاری کنند.
این طوری قصه ی «هزار و یک سال» شروع می شود؛ داستانی که هم برای بچه ها شیرین است چون کمک می کند دنیای بزرگ ترها را بهتر بفهمند، هم برای بزرگ ترها که یادشان بیاید شادی ها و ناراحتی های بچگی چه مزه ای داشت. توی این ماجراها ستاره ها کم کم می فهمند کمک کردن به آدم ها آن قدرها هم ساده نیست و هر هزار و یک سال یک بار، این اتفاق دوباره تکرار می شود.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.