سام از وقتی خیلی کوچولو بود با موسیقی حال می کرد. همون دو سالگی یک پیانوی اسباب بازی هدیه گرفت و از همون موقع دلش پیش صداها و ملودی ها موند. حالا هم هر وقت فرصت پیدا می کند می نشیند تمرین می کند و سعی می کند بهتر و بهتر شود.
یک روز که سام توی زیرزمین داشت تمرین می کرد، چند تا از دوست هایش آمدند پشت در شیشه ای و هی صدایش زدند که برود بیرون و آب بازی کنند. سام بین تمرین و بازی گیر کرده بود؛ اما باید یک راهی پیدا کند که هم دل دوست هایش را نشکند و هم تمرین موسیقی اش عقب نیفتد. این داستان با زبون ساده و دوست داشتنی یاد می دهد چطور می شود زمان را بهتر مدیریت کرد و بین کارهای مهم و تفریح تعادل گذاشت.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.