داستان از جایی شروع می شود که دستان، یک پسر خیابانی باهوش و شجاع در ایران، آن قدر خودش را نشان می دهد که شاه شارامان او را مثل پسر خودش به فرزندی می پذیرد. سال ها بعد، خبرهایی می رسد که در شهر مقدس الموت دارند چیزی شبیه سلاح خطرناک برای دشمن ها می سازند. طوس با سپاه راه می افتد تا الموت را بگیرد و دستان هم در دل حمله نقش مهمی دارد. وسط درگیری ها، دستان یک خنجر عجیب و ارزشمند را به دست می آورد؛ همان خنجری که انگار کل ماجرا به آن گره خورده است.
بعد از سقوط شهر، تمینا، شاهزاده دخترِ الموت، زیر بار حرف سلاح سازی نمی رود؛ اما وقتی خنجر را دست دستان می بیند، رفتارش عوض می شود و وارد بازی پیچیده ای می شود که کسی تهش را نمی داند. در یک جشن، اتفاقی می افتد که همه چیز را بهم می ریزد و اتهام سنگینی گردن دستان می افتد. حالا دستان مجبور می شود فرار کند و در این فرار، هم باید بی گناهی اش را ثابت کند و هم راز خنجر را بفهمد؛ رازی که می تواند سرنوشت یک امپراتوری را عوض کند.
| تعداد برگ |
248 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2010 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643697426 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات