تو کتاب «تابستان اردک ماهی» آنا برامون قصه ی دو برادر به اسم های دانیل و لوکاس رو تعریف می کند؛ دو تا پسری که روزهای سختی را می گذرانند چون مادرشان مریض است و حسابی نگرانش هستند. آنها هر کاری از دستشان بر بیاید انجام می دهند تا دوباره لبخند را روی صورت مادرشان ببینند.
دانیل و لوکاس یک باور عجیب و هیجان انگیز دارند: فکر می کنند اردک ماهی یک جور قدرت جادویی دارد و اگر بتوانند آن را پیدا کنند، شاید حال مادرشان بهتر شود. همین فکر ساده، آنها را می اندازد توی یک ماجرای تابستانی پر از امید، تلاش و لحظه های احساسی که تا آخرش همراهشان می مانی.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.