«The Death of Ivan Ilyich» از لئو تولستوی (انتشارات زبان ما) یک داستان کوتاه اما تکان دهنده است که خیلی مستقیم می رود سراغ یکی از جدی ترین سوال های زندگی: وقتی پای مرگ وسط می آید، آدم واقعا می فهمد چطور زندگی کرده؟ قصه درباره ایوان ایلیچ است؛ یک قاضی موفق در روسیه قرن نوزدهم که همه چیز ظاهرا رو به راه است: شغل خوب، جایگاه اجتماعی، و یک زندگی مرتب و آبرومند. اما با یک بیماری عجیب که روز به روز بدتر می شود، همه این تصویر شیک و منظم شروع می کند ترک برداشتن و ایوان مجبور می شود به خودش و انتخاب هایش با چشم دیگری نگاه کند.
تولستوی خیلی واقعی نشان می دهد درد فقط جسمی نیست؛ بی تفاوتی اطرافیان، حرف های کلیشه ای و زندگی روزمره ای که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، رنج ایوان را چند برابر می کند. او در روزهای آخر، مدام با خودش کلنجار می رود که آیا این زندگی ای که ساخته واقعا «درست» بوده یا فقط طبق انتظار دیگران پیش رفته است. جذابیت کتاب اینجاست که هم قصه دارد، هم آدم را وادار می کند درباره معنا، ترس از مرگ، و ارزش چیزهایی که دنبالش هستیم فکر کند؛ و در نهایت نشان می دهد حتی در تاریک ترین لحظه ها هم ممکن است یک جور روشن شدن و آرامش پیدا شود.
| تعداد برگ |
72 |
|---|---|
| سال انتشار میلادی |
1886 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-0001003316 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات