توی یک شب یخ بندان و برفی، یک معلم جوان به اسم حوریا وارد روستای دورافتاده شوومان می شود تا جای معلم قبلی را بگیرد؛ معلمی که می گویند از ذات الریه از دنیا رفته. حوریا اصولا از سرما بدش می آید، اما بیشتر از سرما، حس سنگین مرگ و ترسی که توی این روستا جریان دارد اذیتش می کند. او در خانه شیخ بادزار می ماند و شیخ یک گردنبند به او می دهد که قرار است محافظش باشد، ولی کم کم حوریا حس می کند این گردنبند فقط یک وسیله معمولی نیست و انگار یک راز ترسناک پشتش قایم شده.
هرچه بیشتر در شوومان می ماند، رفتارهای عجیب آدم ها و فضای سنگین روستا بیشتر دورش را تنگ می کند. از آن طرف، یک احساس عاشقانه نسبت به پسر شیخ هم در دلش جوانه می زند و همه چیز را پیچیده تر می کند. حوریا تصمیم می گیرد فرار کند و از این حال و هوا خلاص شود، اما روستا انگار ول کن نیست؛ اتفاق های ترسناک یکی یکی سر راهش سبز می شوند و حوریا می فهمد بیرون رفتن از شوومان شاید خیلی سخت تر از چیزی باشد که فکر می کرد.
| تعداد برگ |
208 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
2021 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6222043896 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات