داستان کتاب گناه فرار از یک شب لعنتی شروع می شود؛ شبی که یک پدر بعد از تصادف با یک زن، به جای این که بایستد و کمک کند، از ترس و عجله پا روی گاز می گذارد و فرار می کند. برای این که رد و نشانی هم نماند، چند کیلومتر آن طرف تر ماشین را از بین می برد و سعی می کند همه چیز را مثل یک خاطره بد پاک کند.
اما پسرش شاهد همه چیز بوده و این یکی چیزی نیست که بشود فراموشش کرد. از همان لحظه رابطه پدر و پسر زیر و رو می شود؛ سکوت های سنگین، ترس و خشم های قورت داده شده، و حس عجیبی که کم کم جای عشق و اعتماد را می گیرد. گناهی که قرار بود پنهان بماند، مثل سایه دنبالشان راه می افتد و پسر باید تصمیم بگیرد با حقیقتی که دیده چه کار کند.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.