کتاب «پایان تنهایی» اثر بندیکت ولس (انتشارات ققنوس) یک رمان آلمانی پرکشش و احساسی است که زندگی ژول مورو را از جایی شروع می کند که همه چیز ناگهان فرو می ریزد؛ پدر و مادرش را در یک تصادف از دست می دهد و همراه خواهر و برادرش، مارتی و لیز، به مدرسه شبانه روزی فرستاده می شوند. ژول که قبلا پسری پرانرژی و بی پروا بود، کم کم در خودش جمع می شود و بیشتر از زندگی واقعی، با خاطره ها و گذشته سر می کند تا این که با آلوا آشنا می شود؛ دختری که او هم زخم های خودش را دارد و انگار تنها کسی است که می تواند ژول را واقعا بفهمد.
سال ها می گذرد و فاصله بین خواهر و برادرها بیشتر می شود؛ هر کدام راه خودش را می رود و اتفاق های تلخ و تصمیم های سخت، رابطه های قدیمی را زیر و رو می کند. «پایان تنهایی» هم یک داستان عاشقانه لطیف و پر تردید است و هم قصه یک خانواده که تکه تکه شده و دنبال راهی برای دوباره کنار هم قرار گرفتن می گردد. این رمان درباره قدرت خاطره ها، حس فقدان، و تلاش برای ادامه دادن زندگی است؛ با این امید که شاید بالاخره آدمی پیدا شود که در مسیر سخت زندگی، کنار تو بایستد.
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.
من حدود یک هفته هر شب قبل خواب چند فصلش را خواندم. موضوع مرگ والدین و سوگواری را خوب لمس می کند و بعضی جاها جمله ها خیلی تاثیرگذارند، ولی چند بخش هم انگار فقط برای طولانی شدن متن نوشته شده بود. اگر دنبال روایت جمع و جور هستید شاید کمی کند به نظر برسد.
دو روزه تمامش کردم. فضای احساسی و پرداخت شخصیت ها خوب بود و جاهایی واقعا درگیرم کرد، اما نسبت به دریاچه کلاغ برای من ضعیف تر بود و کشش کمتری داشت.
برای سفر سه روزه گرفتم و توی راه خواندم. نثر روان است و حس های بعد از فقدان را واقعی نشان می دهد، فقط بعضی جمله ها تکراری می شود و ریتم می افتد.
اگر دنبال کتابی با حال و هوای غمگین اما انسانی هستید انتخاب بدی نیست. من طی دو هفته آهسته خواندم و پایان بندی به دلم نشست، ولی انتظار شاهکار نداشته باشید.
خیلی تاثیرگذار بود و چند جا اشکم را درآورد. من بعد از کار روزی نیم ساعت می خواندم و حس همدلی کتاب نقطه قوت اصلی اش است، فقط ای کاش بعضی بخش ها کوتاه تر بود.
نثرش خوبه ولی کشدار بود.
من این سبک کتاب ها را دوست دارم و این یکی هم راضی ام کرد. شخصیت پردازی و توصیف حس فقدان قوی است و برای کسی که دنبال داستان آرام و احساسی است مناسب است، فقط سرعت روایت همیشه یکنواخت نمی ماند.
معمولی بود.
برای باشگاه کتابخوانی یک ماهه خواندیم و بحث های خوبی از دلش در آمد. موضوع مشترک با دریاچه کلاغ را دارد اما به نظرم آن یکی پخته تر بود، این کتاب هم نقاط قوتش حس و حال و نثر است ولی اضافه گویی دارد.