کلارا یا ویرجینیا؟ داستان بین دو نگاه جلو می رود و یک جور کشمکش آرام اما سنگین را نشان می دهد؛ سکوتی که کم کم جا خوش می کند و سرمایی که انگار نمی گذارد زندگی جان بگیرد. همین فاصله ها و دلخوری های نگفته، بیگانگی را شروع می کند و همه چیز را به سمت یک انتخاب سخت هل می دهد.
«خانواده ای محترم» روایت زندگی دو زن است؛ یکی تشنه دوست داشتن و دیگری تشنه دوست داشته شدن. امیدی که گاهی زیر بار ترس و سوء تفاهم خاموش می شود و عشقی که آرام آرام رنگ می بازد. آخرش هم نویسنده تصمیم قطعی را به خودت واگذار می کند: تو بگو کلارا… یا ویرجینیا؟
| تعداد برگ |
328 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1381 |
| سال انتشار میلادی |
1991 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643113513 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
ایزابلا بوسی فدریگوتی |
| مترجم |
بهمن فرزانه |

بد نبود ولی انتظارم بیشتر بود.
برای عصرهای آخر هفته عالیه. چند بار مجبور شدم برگردم و دوباره بخونم چون پر از جزئیاته و هر بار چیز تازه ای می بینی. اگر حوصله متن ادبی ندارید شاید سخت بشه.
من معمولی دوستش داشتم. متن قوی بود ولی با ریتمش خیلی کنار نیومدم و بعضی فصل ها را دیر جلو بردم. با این حال برای یک بار خواندن ارزش دارد.
سه هفته باهاش زندگی کردم. نقطه قوتش زبان و حس و حالشه، مخصوصا بخش های مربوط به خانه و خاطره. تنها ایراد کوچیک برای من این بود که بعضی جاها تکرار حس ها زیاد می شد.
کوتاه و اثرگذار.
من برای هدیه گرفتم و بعدش خودم هم خواندم. فضای کتاب سنگین و دلنشینه و به نظرم برای علاقه مندهای ادبیات جدی خیلی می چسبه. اگر دنبال داستان پرحادثه هستید شاید کند به نظر بیاد.
یک هفته است شروع کردم و هنوز تو ذهنم می مونه. توصیف ها خیلی تصویریه و انگار خاطره های خودت رو مرور می کنی.
برای کسی که متن های تامل برانگیز دوست داره انتخاب خوبیه. من تو مسیر رفت و آمد می خوندم و هر بخشش آدم رو نگه می داره. فقط بعضی جمله ها خیلی طولانیه و باید با حوصله بخونی.
حدود دو ماهه هر شب قبل خواب چند صفحه می خونم. نثرش واقعا خاصه و حس تنهایی و زمان گذشته رو عالی منتقل می کنه. چاپش هم تمیز بود و کاغذش اذیتم نکرد.