پال کالانیتی درست وقتی ۳۶ ساله است و دارد آخرین قدم های مسیر سخت و طولانی جراح مغز و اعصاب شدن را بر می دارد، با یک خبر تکان دهنده رو به رو می شود: سرطان ریه. او که تا دیروز پزشک بود و کنار تخت بیماران درباره زندگی و مرگ تصمیم می گرفت، ناگهان خودش می شود همان بیماری که باید با ترس ها، امیدها و واقعیت پایان زندگی دست و پنجه نرم کند؛ و تمام برنامه هایی که برای آینده چیده بود، یکباره رنگ می بازد.
کتاب «وقتی نفس هوا می شود» روایت صادقانه و تاثیرگذار این تغییر بزرگ است؛ از سال های دانشجویی و رسیدن به جایگاه یک جراح موفق در استنفورد تا لحظه هایی که نویسنده دنبال معنای زندگی، ارزش رنج، عشق و انتخاب های انسانی می گردد. این کتاب بیشتر از یک داستان پزشکی است؛ یک نگاه نزدیک و واقعی به این که وقتی زمان کم می شود، آدم چه طور دوباره زندگی را تعریف می کند.
| تعداد برگ |
106 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2016 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6007845998 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
پال کالانیتی |
| مترجم |
ساناز کریمی |

به درد فکر کردن می خوره.
موضوعش خیلی جذابه اما ترجمه ای که من گرفتم چند تا غلط ریز داشت و از حس متن کم می کرد. اگر ترجمه خوب گیرتان بیاید، تجربه خواندنش کاملا می ارزد.
من چاپ قدیمی کوله پشتی را داشتم و بعضی جمله ها طولانی و گیج کننده بود و مجبور می شدم دوباره بخونم. خود کتاب ارزشش را دارد ولی برای خرید، به نظرم ترجمه های جدیدتر یا ملیکان گزینه امن تری است.
در طول یک هفته، هر شب چند صفحه خوندم و بیشتر از خود داستان، نگاهش به انتخاب های زندگی برام کاربردی بود. اگر دنبال رمان پرحادثه هستید شاید معمولی به نظر برسد، ولی از نظر انسانی خیلی تاثیرگذار است.
کتاب عالیه و نثرش آدم را می برد وسط اتاق بیمارستان و اتاق عمل. من ترجمه شکیبا محب علی را خوندم و روان بود، فقط چند جا معادل گذاری ها سلیقه ای بود.
سه روزه تمومش کردم و برای تصمیم گیری بین ترجمه ها، من نشر ملیکان را گرفتم که قابل قبول بود. مضمون معنا دادن به زندگی وقتی همه چیز نامطمئن می شود، واقعا خوب منتقل شده.
برای من که چند ماهه درگیر سوگ هستم، کتاب همدلی عجیبی داشت و باعث شد مرگ را کمتر کلیشه ای ببینم. نقطه قوتش صداقت و داستان گویی روانه، فقط بعضی جاها ریتم کند می شود.
یک شب تا صبح خوندمش. کوتاه ولی سنگین.
حدود دو هفته بعد از شروعش تمومش کردم و هنوز به خیلی از جمله هاش فکر می کنم. روایت بیماری از نگاه یک پزشک خیلی واقعی و تکان دهنده است و کمک می کند آدم برای زندگی برنامه را قطعی نداند.