گیلبرت قراره برای اولین بار توی یه اردوی تفریحی شب رو بیرون از خونه بخوابه و کلی هم ذوق داره که با دوستاش خوش بگذرونه. همه چیز خوب پیش میره تا این که لوییس شروع می کنه از شبح ها و داستان های ترسناک اردوگاه گفتن و یهو گیلبرت می بینه دلش یه کم خالی شده.
حالا گیلبرت نمی خواد پیش بقیه ترسو به نظر بیاد، ولی وقتی نصفه شب صدای خش خش و سرو صداهای عجیب از بیرون چادر میاد، ترس هاش واقعی تر میشن. این داستان بامزه و هیجان انگیز، هم از ترس های شبانه بچه ها میگه و هم از این که چطور میشه با شجاعت و کمک دوستا از پسشون بر اومد.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.