تو کتاب «من نمی ترسم!» یه جغد کوچولو هست که یه شب دلش می خواد با عروسکش یه دوری توی جنگل بزنه. هوا تاریکه و صداهای عجیب میاد، اما اون با اعتماد به نفس راه می افته. هر حیوانی که سر راهش می بینه هی بهش می گه «نترس»، و همین حرف ها بیشتر از خود تاریکی کلافه اش می کنه!
جغد کوچولو با حرص جواب می ده «من نمی ترسم!» و می خواد ثابت کنه هیچ چیز براش ترسناک نیست. آخرش پدرش با یه حرف ساده و مهربون بهش یاد می ده که ترسیدن بعضی وقت ها کاملا طبیعیه و حتی می تونه کمک کنه آدم حواسش جمع تر باشه؛ مخصوصا وقتی پای تاریکی و ناشناخته ها وسطه.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.