کتاب «شمع های شبانگاه» که خیلی ها آن را با اقتباس های نمایشی و فیلمنامه ای ژولت پوزگای می شناسند، در اصل رمانی از شاندور مارایی نویسنده مطرح مجارستانی است. داستان در یک قصر قدیمی و دورافتاده می گذرد؛ جایی که همه چیز بوی گذشته می دهد. هنریک، ژنرال پیر، بعد از چهل سال دوست قدیمی اش کنراد را برای شام دعوت می کند؛ دوستی که سال ها پیش بی خبر رفت و حالا برگشته. از همان شروع معلوم است این دیدار قرار نیست یک دورهمی ساده باشد، بیشتر شبیه رو به رو شدن با یک زخم کهنه است.
بخش اصلی کتاب روی گفت و گوی طولانی و سنگین این دو نفر جلو می رود؛ حرف ها، مکث ها و سکوت ها کم کم پرده از حسادت ها، تفاوت های طبقاتی، عشق و احتمال خیانت برمی دارد. جذابیت رمان این است که فقط دنبال جواب یک معما نیست؛ بیشتر می پرسد اصلا حقیقت گذشته را می شود دقیق فهمید یا هر کسی روایت خودش را می سازد؟ فضای شمع ها، اتاق های ساکت و حال و هوای اشرافی، حس پایان یک دوره و فروپاشی دنیای قدیم اروپا را هم با خودش دارد؛ برای همین «شمع های شبانگاه» هم یک داستان درباره دوستی و خیانت است و هم یک روایت عمیق درباره حافظه و رنجی که ول کن نیست.
| تعداد برگ |
94 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2006 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6004053167 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات