تهرانِ این روزها انگار بوی دردسر می دهد؛ از همین زمستون خبرها پشت سر هم می رسد که اوضاع قرار است با دشنه و باروت و شعارهای تند زیر و رو شود. توی شهر، جون آدم ها دارد مفت از دست می رود و اگر شازده باشی، انگار حتی ارزان تر هم حساب می شوی. یک سایه سنگین افتاده روی همه چیز و هر کوچه و هر حرفی، می تواند شروع یک ماجرای تازه باشد.
از آن طرف، قصه به یک شازده دیوانه هم گره می خورد که انگار با چاقو ورد می خواند و راه خودش را می رود. شایعه ها هم کم نیست: می گویند آن عمارت، جای پری خوانی نیست و چیزی تاریک تر پشتش خوابیده؛ حدیث جن و رازهایی که کسی دوست ندارد بلند بگوید. «عمارت پری زادگان» از همان صفحه های اول، تو را می کشد وسط تهران پرآشوب و مرموزش.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.