داستان کتاب «قرار ملاقات» از هرتا مولر با یک جمله کوتاه و دلهره آور شروع می شود: «پنجشنبه ساعت 10 احضار شده ام.» راوی یک زن جوان کارگر در کارخانه پوشاک است که در دوران حکومت خشن چائوشسکو زندگی می کند. او قبلا هم بازجویی شده، اما این بار حس می کند ماجرا جدی تر است؛ چون به خاطر دوختن کاغذهای کوچکی داخل آستر لباس هایی که به ایتالیا می روند گیر افتاده است، کاغذهایی که رویشان اسم و آدرس او و جمله «با من ازدواج کن» نوشته شده.
زن در مسیر رفتن به بازپرسی، بین ترس و خاطره ها مدام بالا و پایین می شود: یاد دوستش که موقع فرار جانش را از دست داد، خانواده ای که با لو رفتن زندگی شان از هم پاشید، بازپرس سرد و آزاردهنده ای که هر جلسه رفتارش تحقیرآمیزتر می شود، و پائول که با همه ضعف هایش تنها آدم قابل اعتماد زندگی اوست. همین فکرها باعث می شود مسیر را گم کند و سر از خیابانی ناآشنا دربیاورد؛ جایی که چیزهایی می فهمد و می بیند که ترس از خودِ «قرار ملاقات» را هم برایش کوچک تر می کند. این رمان، تصویر تلخی از زندگی زیر سایه یک رژیم سرکوبگر است و با نثر خاص مولر، اضطراب و تحقیر روزمره را خیلی واقعی نشان می دهد.
| تعداد برگ |
221 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
1997 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-964-408-327-3 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات