آدم ها کم کم به یکی از مسیرهای تکراری زندگی خو می گیرند؛ درست مثل سیاره ای که دور مدار خودش می چرخد و راه دیگری بلد نیست. وقتی این عادت جا می افتد، روزها پشت هم ردیف می شوند و سال ها بی سروصدا می گذرند و اسمش را می گذاریم تقدیر.
من هم تا قبل از یک غروب بارانی در سه شنبه اول دی ۱۳۸۸، فکر می کردم همه چیز همین روال همیشگی را دارد و زندگی همان مدار آشنای خودش را می رود. اما همان روز، یک اتفاق ساده همه چیز را از ریتم انداخت و باعث شد به این فکر کنم که شاید همیشه هم قرار نیست در همان چرخه قدیمی گیر بمانیم.
| تعداد برگ |
83 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1399 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9641916239 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |

نظرات