«باسیلیکا در لیون» از دیوید البهاری یک داستان کوتاه جمع و جور اما پر از لایه های ریزه کاری است؛ قصه ی یک دختر جوان مسافر در شهر لیون که با دیدن کلیسای باشکوه شهر و یک برخورد اتفاقی با پسری صربی زبان، ذهنش درگیر زبان و معنی می شود. داستان بیشتر از این که دنبال ماجراهای بیرونی باشد، می رود سراغ حس های درونی، مکث ها، سکوت ها و این که چطور حرف زدن یا نفهمیدن یک زبان می تواند نگاه آدم را به دنیا عوض کند.
البته شیوه ی روایت هم خاص است: متن به چند بخش نامساوی تقسیم شده و حتی یکی از بخش ها تقریبا خالی است، انگار نویسنده می خواهد همان فاصله های بین کلمه ها را هم نشان بدهد. اگر از داستان های معمولی و خطی خوشت می آید شاید کمی چالش برانگیز باشد، اما اگر ادبیات مینیمال، پست مدرن و بازی های زبانی را دوست داری، این کتاب می تواند تجربه ی متفاوتی باشد؛ داستانی درباره ی هویت، غربت، و این حس آشنا که گاهی هیچ زبانی دقیق و کامل مال ما نیست.
| تعداد برگ |
24 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1404 |
| سال انتشار میلادی |
2010 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6001223068 |
| قطع |
پالتویی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات