این کتاب روایت واقعی زندگی جوئل بن ایزی است؛ کسی که کارش قصه گفتن بود و برای تعریف کردن داستان ها به شهرها و کشور های مختلف سفر می کرد. درست وقتی فکر می کرد همه چیز طبق روال و حتی بهتر از همیشه پیش می رود، سرطان سراغش می آید و صدایش را از او می گیرد؛ اتفاقی که برای یک قصه گو یعنی از دست دادن مهم ترین ابزار زندگی.
حالا او به جای حرف زدن، با نوشتن قصه ها و مرور تجربه های خودش دنبال جواب می گردد: چرا این اتفاق افتاد و معنای خوشحالی واقعی چیست؟ همان جمله معروف پدرش هم مدام توی ذهنش می چرخد که «آدم ها برنامه می ریزند و خدا می خندد» و نویسنده سعی می کند از دل همین بحران، به راز شادمانی و امید در زندگی برسد.
| تعداد برگ |
204 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1398 |
| سال انتشار میلادی |
2003 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9644083655 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات