سیپتیموس هیپ که قرار بوده پسر هفتم از پسر هفتم باشد، همان شب به دنیا آمدنش یک دفعه ناپدید می شود و قابله هم خبر می دهد که بچه زنده نمانده. اما همان شب، سیلاس پدر خانواده وسط برف ها یک نوزاد رها شده پیدا می کند؛ دختری با چشم های بنفش که انگار سرنوشت خاصی توی صورتش نوشته شده. سیلاس دخترک را به خانه می آورد، مثل بچه خودش بزرگش می کند و کم کم فوت و فن جادوگری را هم به او یاد می دهد.
سال ها بعد، سیپتیموس با همان روش ها و نشانه های جادویی دوباره سر و کله اش پیدا می شود و راهش را به سمت خانواده باز می کند. ولی ماجرا تازه از همین جا جدی می شود؛ روح ملکه ادلدردا بعد از پانصد سال از بند رها می شود و دنبال چیزی است که می تواند همه چیز را به هم بریزد. «افصون» شروع یک قصه پر رمز و راز و جادویی است که مدام غافلگیرت می کند و نمی گذارد کتاب را زمین بگذاری.
| تعداد برگ |
616 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
2005 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643695125 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات