ژولین اصلا اهل سورپرایز و تغییرات یهویی نیست و زندگی آروم و مرتبش رو دوست داره. اما وقتی خونه پدرش بعد از یه آتش سوزی از بین می ره، پدر عجیب و دمدمی اش می آد پیش او تا مدتی هم خانه اش بشه و از همون روز اول همه چیز به هم می ریزه. ژان پول بازنشستگیش رو خرج خرید چیزهایی می کنه که توی تلویزیون تبلیغ می کنن، با صدای بلند هارد راک گوش می ده، دیوارها رو با پوسترهای سرخپوستی پر می کنه، مدام وسایلش رو گم می کنه و خلاصه خونه ژولین رو تبدیل می کنه به یه شلوغی تمام عیار.
اولش ژولین سعی می کنه این رفتارها رو به خاص بودن پدرش ربط بده، ولی کم کم مجبور می شه واقعیت تلخ رو قبول کنه: ژان داره حافظه و ذهنش رو از دست می ده. در دل روزهایی که بعضی خاطره ها محو می شن، ژولین قدم به قدم پدرش رو دوباره می شناسه؛ پشت نقاب پدری که همیشه فکر می کرد می شناسه، با آدمی روبه رو می شه پر از ترس ها، ضعف ها، ارزش ها و از همه مهم تر رویاها. این رمان با لحنی گرم و شوخ و در عین حال احساسی یادآوری می کنه تا وقتی بازی تموم نشده، هنوز هر چیزی ممکن است.
| تعداد برگ |
295 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1401 |
| سال انتشار میلادی |
2021 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-6220404361 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
ویرژینی گریمالدی |
| مترجم |
فرزانه مهری |

نظرات