کتاب «شوپنهاور» نوشته دیدیه رمون (انتشارات ققنوس) یک معرفی خوش خوان و داستان وار از زندگی و فکرهای آرتور شوپنهاور است؛ همان فیلسوف آلمانی که خیلی ها به خاطر نگاه تلخ و بدبینانه اش به دنیا می شناسندش. رمون فقط نظریه ها را ردیف نمی کند، بلکه از دل نامه ها، خاطره ها و حاشیه های زندگی شوپنهاور نشان می دهد این آدم گوشه گیر و تند و تیز چطور به این نتیجه رسید که زندگی پر از کشمکش و رنج است و چرا با جریان های رایج زمانه اش مثل فلسفه هگل کنار نمی آمد.
هسته حرف های شوپنهاور در این کتاب دور دو ایده می چرخد: یکی «اراده» که از نظر او مثل یک نیروی کور و بی وقفه پشت همه چیز است و آدم را مدام دنبال خواستن های تازه می دواند، و دیگری راه های کم کردن رنج؛ مثل پناه بردن به هنر (به خصوص موسیقی)، اخلاق و نوعی دل کندن از میل های سیری ناپذیر. رمون با مثال های ملموس و زبان ساده کمک می کند مفاهیم سنگین فلسفی قابل فهم شوند و در آخر هم توضیح می دهد شوپنهاور چطور روی آدم های مهمی مثل نیچه، فروید و حتی ویتگنشتاین اثر گذاشت. اگر دنبال یک شروع قابل فهم برای آشنایی با شوپنهاور و فلسفه بدبینی آگاهانه هستی، این کتاب انتخاب خوبی است.
| تعداد برگ |
184 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1399 |
| سال انتشار میلادی |
1979 |
| نوع جلد |
شومیز |
| شابک |
978-9643118372 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده |
دیدیه رمون |
| مترجم |
بیتا شمسینی |

حدود دو هفته است می خوانمش، بخش فلسفه ملال واقعا کمک کرد تجربه روزمره ام از بی حوصلگی را بهتر بفهمم. ترجمه روان است و مثال ها به درد فکر کردن می خورد.
سه شب پشت سر هم قبل خواب خواندم و به نظرم برای کسی که اهل تأمل است خیلی خوب می نشیند. فقط بعضی پاراگراف ها سنگین می شود و نیاز به مکث دارد.
عالی بود.
یک ماهه دارم کم کم جلو می روم و بیشتر برای زمان های رفت و آمد می خوانم. نقطه قوتش این است که ملال را فقط مشکل روانی نمی بیند و لایه های فلسفی اش را باز می کند.
من دنبال متن ساده تر بودم، ولی با این حال ایده های ژرف اندیشی اش ارزش وقت گذاشتن داشت. اگر تازه کارید شاید بهتر باشد آرام و بخش بخش بخوانید.
تقریبا ده روزه تمامش کردم و بعدش چند فصل را دوباره مرور کردم. برای تصمیم خرید، اگر به کتاب های تفسیری و فلسفی علاقه دارید می ارزد، ولی انتظار روایت داستانی نداشته باشید.
نکته های کاربردی برای فکر کردن به روتین روزانه داشت و باعث شد کمتر از ملال فرار کنم. ایراد کوچکش برای من این بود که بعضی اصطلاحات را می شد ساده تر توضیح داد.
برای من که دنبال پاسخ سریع و جمع بندی کوتاه بودم کمی طولانی و پر از ارجاع بود. اما انصافا عمق بحث و انسجام فصل ملال خیلی خوب است.
دو ماه است کنار کتاب های دیگر می خوانم و هر بار چند صفحه بیشتر نه. مزیت اصلی اش این است که آدم را وادار می کند مکث کند و از زاویه تازه به بی حوصلگی نگاه کند.
خوبه و قابل فکره.