این کتاب یک روایت تازه و بامزه از قصه سفید برفی و هفت کوتوله است، اما این بار از نگاه «بورن اخمالو»؛ کوتوله ای که از زندگی زیر زمین و تاریکی خسته شده و از بچگی فقط یک آرزو داشته: برود روی زمین و آفتاب و درخت و گل و دنیای آدم ها را از نزدیک ببیند. مشکل اینجاست که اگر آدمیزادها پیدایش کنند، دردسر درست می شود؛ با این حال بورن دل را به دریا می زند و از خانه اش بیرون می آید.
همین که طعم آزادی را می چشد، پایش به یک ماجرای بزرگ باز می شود: ملکه فرمان داده سفید برفی را بکشند و بورن هم به خاطر یک طلسم مجبور است از دستورهای ملکه اطاعت کند. حالا او بین دو راهی گیر کرده؛ هم باید از خودش محافظت کند و هم somehow سفید برفی را نجات بدهد. آیا بورن می تواند هم طلسم را دور بزند و هم جان سفید برفی را نجات دهد؟
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.