کتاب «برف بر شانه ی سکوت» (یک عمر زندگی) از روبرت زتالر، قصه زندگی آندریاس را روایت می کند؛ پسری کم حرف و ساده دل که تمام عمرش را در کوه های آلپ اتریش می گذراند و مثل بقیه خانواده اش کشاورزی می کند. آندریاس بلد نیست احساساتش را با جمله های قشنگ و عاشقانه بگوید، برای همین وقتی دلش پیش ماری گیر می کند، روش خودش را دارد: با کمک دوست هایش موقع غروب اسم ماری را با آتش روی کوه روشن می کنند و همان را به جای خواستگاری و حرف های طولانی می گذارد.
اما زندگی همیشه طبق میل آدم پیش نمی رود. یک بهمن سنگین همه چیز را به هم می ریزد و ماری را هم از آندریاس می گیرد؛ آن هم وقتی باردار است. آندریاس با دلی شکسته روستا و دره اش را ترک می کند و سر از روزگار جنگ جهانی دوم در می آورد، ولی آنجا هم آرامش نصیبش نمی شود و سال ها طعم زندان و تنهایی را می چشد. این رمان با زبانی ساده و تاثیرگذار، از درد، سکوت، و تلاش برای پیدا کردن کرامت و زیبایی وسط سخت ترین لحظه های زندگی می گوید.
اولین نفری باشید که نظر میدهد
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری خود شوید.