در رمان «اگنس» از پتر اشتام، همه چیز با یک درخواست ساده شروع می شود: اگنس به معشوقش می گوید «یه داستان درباره من بنویس تا بفهمم تو ذهن تو چه شکلی ام.» و او هم دست به قلم می شود و از اولین دیدارشان تا لحظه های همین امروز را روایت می کند؛ اولش سعی می کند واقعیت را همان طور که بوده بنویسد و حتی از خودِ اگنس برای دقیق تر شدن کمک می گیرد.
اما هر چی جلوتر می رود، نویسنده بیشتر درگیر اگنس می شود و داستان کم کم از گزارش واقعی فاصله می گیرد و می رود سمت خیال پردازی؛ جایی که برای آینده شان سناریوهایی می سازد که شاید اصلا قرار نبوده اتفاق بیفتد. همین جاست که مرز بین واقعیت و داستان تار می شود و اتفاق هایی می افتد که هم رابطه را زیر و رو می کند و هم نشان می دهد قصه گفتن چقدر می تواند روی فکر و رفتار آدم ها اثر بگذارد.
| تعداد برگ |
156 |
|---|---|
| سال انتشار شمسی |
1403 |
| سال انتشار میلادی |
1998 |
| نوع جلد |
جلد نرم |
| شابک |
978-964-369-592-7 |
| قطع |
رقعی |
| نویسنده | |
| مترجم |

نظرات